فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آمدن

âmadan[ʔɒː.mæ.d̪ǽn]

kommen فعل

فعل

  • آمدنâmadanآمَدن[ʔɒː.mæ.d̪ǽn](to move nearer)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رسیدنrasidanرِسیدَن[ɹæ.siː.d̪æn](to arrive, to appear)(to reach)تأییدنشده

شبه‌جمله

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تمامتَمام(end of sentence in radio communication)تأییدنشده

دستور زبانِ kommen

فعل

تلفظ
[ˈkɔmən]
همهٔ صورت‌ها
  • gekommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • kommendمعلوم، participle، حال
  • gekommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • kommمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kommeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • kommeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kommstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kommtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kommeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kommtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kommetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • kamمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kämeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kamstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kämestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kämstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kamمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kämeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kamenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kämenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • kamtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kämetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kämtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kamenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kämenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

شبه‌جمله

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Der moderne Mensch betrachtet Geld als ein Mittel, zu mehr Geld zu kommen.

انسان مدرن پول را به عنوان وسیله‌ای برای به دست آوردن پول بیشتر در نظر می‌گیرد.

Unverhofft kommt oft.

کار پیش میاد.

Warum kommen Sie immer zu spät?

چرا همیشه دیر میای؟

Geld kommt immer zu Geld.

پول پول می‌آورد.

Der Frühling kommt näher.

بهار نزدیک می‌شود.

Bist du deshalb gekommen?

واسه همین اومدی؟

Die Parteien kamen zu keiner Einigung.

احزاب به هیچ توافقی نرسیدند.

Um an die Quelle zu kommen, muss man gegen den Strom schwimmen.

برای رسیدن به سرچشمه، باید در خلاف جهت جریان شنا کرد.

Reisende aus aller Welt kommen hierher.

سیاحان از تمام دنیا اینجا می‌آیند.

Der Name kommt mir bekannt vor.

نام برای من آشناست.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2796481), cojiluc (fa #12042430), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1248269), Pedraam (fa #7980426), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #1362568), Suroosh (fa #11779298), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1229463), cojiluc (fa #6900931), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #745987), cojiluc (fa #12020448), tatoeba.org
  6. ۶: dinkel_girl (de #3169855), Hermann_h (fa #4540248), tatoeba.org
  7. ۷: brauchinet (de #8312609), cojiluc (fa #8449991), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #900119), cojiluc (fa #8107807), tatoeba.org
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #5175322), cojiluc (fa #13171638), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #1239783), cojiluc (fa #8104188), tatoeba.org
منابع و مجوزها