در
dar[d̪æɹ]
in
۱Ich lebe in Katar.
من در قطر زندگی میکنم.
حرف اضافه
- در
- تو
- به
- درون
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- اندر
- تا
- اندرون
- زی
- پیش
ادات
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- به
دستور زبانِ in
حرف اضافه
- تلفظ
- [ɪn]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Der Glanz der Sonne tut mir in den Augen weh.
پرتو خورشید چشمانم را به درد میآورد.
۳Im Herbst fliegen viele Vögel in den Süden.
در پائیز بسیاری از پرندگان به جنوب پرواز میکنند.
۴Ich war in den Bergen.
من در کوهستان هستم.
۵Willkommen in Japan.
به ژاپن خوش آمدید.
۶Die Straße endete in einer Sackgasse.
جاده به یک بنبست منتهی میشود.
۷Sie ähneln einander in jeder Hinsicht.
آنها از هر لحاظ به یکدیگر شبیه هستند.
۸Der Glanz der Sonne tut mir in den Augen weh.
تابش آفتاب چشمانم را به درد میآورد.
۹Er stürzte in den Abgrund.
او در پرتگاه سقوط کرد.
۱۰Gibt es ein Klo in der Nähe?
در این حوالی دستشویی هست؟
۱۱Wir sind in einer Sackgasse.
ما در یک بنبست هستیم.