واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

تحت فشار قرار دادن

تأییدنشده

in Bedrängnis bringen
عبارت

عبارت

  • تحت فشار قرار دادنتَحتِ فِشار قَرار دادَنتأییدنشده
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • در تنگنا انداختندَر تَنگنا اَنداختَنتأییدنشده
  • مضایقه کردنمُضایِقه کَردَنتأییدنشده
منبع‌ها و یادکردها