در
dar[d̪æɹ]
in
۱Ich lebe in Katar.
من در قطر زندگی میکنم.
حرف اضافه
- در
- تو
- به
- درون
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- اندر
- تا
- اندرون
- زی
- پیش
ادات
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- به
دستور زبانِ in
حرف اضافه
- تلفظ
- [ɪn]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Tom will nicht in den Keller gehen.
تام نخواست به زیرزمین برود.
۳Es gibt kein Meer in Armenien.
هیچ دریایی در ارمنستان نیست.
۴Ich lief in Richtung der Sonne.
من در جهت خورشید دویدم.
۵Wann sind Sie in Deutschland eingewandert?
آنها کی به آلمان مهاجرت کردند؟
۶Die Alchimisten wollten Blei in Gold verwandeln.
کیمیاگران میخواستند مس را به طلا تبدیل کنند.
۱Ich lebe in Katar.
من در قطر زندگی میکنم.
۷In der Ruhe liegt die Kraft.
در آرامش نیرو قرار دارد.
۸Der Äquator teilt die Erde in zwei Halbkugeln.
خط استوا زمین را به دو نیمکره تقسیم میکند.
۹Der Äquator teilt die Erdkugel in zwei Hemisphären.
خط استوا کرهٔ زمین را به دو نیمکره تقسیم میکند.
۱۰Ich bin in Gefahr.
من در خطر هستم.