رفتن
raftan, roftan[ɹæf.t̪ʰǽn][ɹof.t̪ʰǽn]
gehen
- حال (سومشخص مفرد):
- geht
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- ging
- اسم مفعول:
- gegangen
- فعل کمکی:
- sein
۱Er zwang mich zu gehen.
او مرا مجبور به رفتن کرد.
- راه رفتن
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- شدن
- پیاده رفتن
نتیجههای دیگر
دمنوش زنجبیل
مشاهدهٔ مدخلجاگینگ
مشاهدهٔ مدخللغزبریدن
مشاهدهٔ مدخلپگینگ
مشاهدهٔ مدخلمهندس پرواز
مشاهدهٔ مدخلتصویربرداری عصبی
مشاهدهٔ مدخلئی چینگ
مشاهدهٔ مدخلپلوگینگ
مشاهدهٔ مدخلافزایش طول عمر
مشاهدهٔ مدخلمدخلهای مشابه
شیء
مشاهدهٔ مدخلحلقه
مشاهدهٔ مدخلجین
مشاهدهٔ مدخلمثالها
۲Ich sagte ihr, es wäre besser, sie ginge allein.
من به او گفته بودم بهتر بود اگر تنها می رفت.
۳Obwohl er eine Erkältung hatte, ging er zur Arbeit.
او با وجود اینکه یک سرماخوردگی داشت، به سر کار رفت.
۴Er ging voriges Jahr nach Amerika, um sein Englisch aufzubessern.
او سال قبل به آمریکا رفت تا انگلیسی خود را بهتر کند.
۵Er war wie ein Hahn, der glaubt, die Sonne ging auf, um ihn krähen zu hören.
یک خروس بود که میپنداشت خورشید طلوع کرد تا قوقولی قوقول او را بشنود.
۶Sie beendete rasch ihr Mittagessen und ging einkaufen.
او سریع نهارش را تمام کرد ورفت خرید