فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اجرا کردن

تأییدنشده

ejrâ kardan[ʔed͡ʒ.ɹɒ́ː kʰʲæɹ.d̪æn]

verwirklichen فعل

فعل

  • اجرا کردنejrâ kardanاِجرا کَردَن[ʔed͡ʒ.ɹɒ́ː kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • به عمل رساندنبه عَمَل رِساندَنتأییدنشده
  • تحقق دادنتَحَقُق دادَنتأییدنشده

دستور زبانِ verwirklichen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈvɪʁklɪçn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • verwirklichtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verwirklichenمعلوم، مصدر، حال
  • verwirklichendمعلوم، participle، حال
  • verwirklichtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verwirklichمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwirklicheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwirklichtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verwirklicheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verwirklicheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwirklichstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwirklichestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwirklichtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verwirklicheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verwirklichenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • verwirklichenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verwirklichtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verwirklichetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verwirklichenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • verwirklichenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verwirklichteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verwirklichteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verwirklichtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verwirklichtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verwirklichteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verwirklichteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verwirklichtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verwirklichtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verwirklichtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verwirklichtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verwirklichtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verwirklichtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Nicht jeder kann seine Jugendträume verwirklichen.

هر کسی نمیتواند رویای جوانی اش را محقق کند.

Wie lässt sich das verwirklichen?

این چطور محقق میشه؟

Ob er seinen Traum verwirklichen kann?

ایا او میتواند به رویایش رنگ حقیقت زند؟

Leider starb sie, ehe sie ihren Traum verwirklichen konnte.

حیف که او پیش از رسیدن به رویایش مرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Zaghawa (de #3889609), Pedraam (fa #7955841), tatoeba.org
  2. ۲: al_ex_an_der (de #1694285), Pedraam (fa #7955835), tatoeba.org
  3. ۳: xtofu80 (de #401833), Pedraam (fa #7955838), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #3842080), kuarash (fa #3839766), tatoeba.org
منابع و مجوزها