فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

درنگ کردن

verweilen فعل

فعل

  • درنگ کردندِرَنگ کَردَن(gehoben: an einem Ort bleiben)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ماندنmândanماندَن[mɒːn̪.d̪æn](gehoben: an einem Ort bleiben)تأییدنشده
  • مکث کردنمَکث کَردَن(gehoben: an einem Ort bleiben)تأییدنشده
  • معطل شدنتأییدنشده
  • ساکن شدنساکِن شُدَن(dwell)تأییدنشده

دستور زبانِ verweilen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈvaɪ̯lən]
همهٔ صورت‌ها
  • verweiltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verweilendمعلوم، participle، حال
  • verweiltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verweilمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verweileمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verweiltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verweileمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verweileمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verweilstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verweilestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verweiltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verweileمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verweiltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verweiletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verweilteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verweilteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verweiltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verweiltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verweilteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verweilteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verweiltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verweiltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verweiltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verweiltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verweiltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verweiltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Soll ich nicht ein bisschen verweilen?

آیا نباید کمی درنگ کنم؟

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: kutschektar (de #8113406), AsliAbbasi (fa #1081863), tatoeba.org
منابع و مجوزها