فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

میانجیگری کردن

miyânjigari kardan

vermitteln فعل

فعل

  • میانجیگری کردنmiyânjigari kardanمیانجیگَری کَردَن(mediate)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پامردی کردنپامَردی کَردَنتأییدنشده
  • اعلام کردنe'lâm kardanاِعلام کَردَن[ʔeʔ.lɒ́ːm kʰʲæɹ.d̪ǽn](mitteilen)تأییدنشده
  • باز نمودنباز نِمودَن(mitteilen)تأییدنشده
  • دلالی کردندَلالی کَردَنتأییدنشده
  • پایمردی کردنپایمَردی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ vermitteln

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈmɪtl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • vermitteltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vermittelndمعلوم، participle، حال
  • vermitteltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vermittleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermittelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermitteleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermitteltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vermittleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vermittelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vermitteleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vermitteleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vermittleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vermittelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermittelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vermittlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vermitteltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • vermitteleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vermittleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vermitteltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vermitteltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vermittletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vermittelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • vermittelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vermitteltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • vermitteltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vermittelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • vermittelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vermitteltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • vermitteltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vermitteltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • vermitteltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vermitteltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • vermitteltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Lehrer müssen Schülern die Fähigkeit vermitteln, Probleme zu lösen.

معلمان باید قابلیت حل مساله را به شاگردان انتقال دهند.

Das Zusammenleben mit diesem Menschen vermittelte mir ein Gefühl von Frieden.

همنشینی با این آدمها به من حس صلح القاء می‌کند.

dass er in der Sache vermittelt

که برای چیزی پا در میان کند

seine Arbeit vermittelt keine Perspektive

کارش دور نمائی ندارد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #10460410), cojiluc (fa #13124577), tatoeba.org
  2. ۲: al_ex_an_der (de #2890102), cojiluc (fa #12217608), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها