فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مردن

تأییدنشده

mordan[moɹ.d̪æn]

umkommen فعل

فعل

  • مردنmordanمُردن[moɹ.d̪æn](to stop living)تأییدنشده

دستور زبانِ umkommen

فعل

تلفظ
[ˈʊmˌkɔmən]
همهٔ صورت‌ها
  • umgekommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • umkommenمعلوم، مصدر، حال
  • umzukommenمعلوم، extended، مصدر
  • umkommendمعلوم، participle، حال
  • umgekommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • komm umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • komme umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommt umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • komme umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • komme umمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umkommeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • umkommeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommest umمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umkommstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umkommestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • komme umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umkommtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umkommeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kommen umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kommen umمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • umkommenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • umkommenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kommet umمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • umkommtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • umkommetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kommen umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umkommenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umkommenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kam umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • käme umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umkamمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • umkämeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kämest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kämst umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umkamstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umkämestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • umkämstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kam umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • käme umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umkamمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umkämeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kamen umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kämen umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • umkamenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • umkämenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kämet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kämt umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • umkamtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • umkämetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • umkämtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kämen umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umkamenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umkämenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Mancher Mensch hat ein großes Feuer in seiner Seele, und niemand kommt, um sich daran zu wärmen.

بعضی آدمها یک آتش عظیم در روح خود دارند، و هیچکس نمی‌آید از آن خود را گرم کند.

er kam, um mich zu besuchen

به دیدارم آمد

Niemand kam, um mir zu helfen.

هیچ کس به کمکم نیامد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Er ist in einem Autounfall umgekommen.

او در تصادف رانندگی کشته شد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

etwas kommt um die Ecke

چیزی از چم کوچه پیدا می شود

Ich komme um sechs Uhr zurück.

من حدود ساعت شش خواهم برگشت.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2277330), cojiluc (fa #8103143), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Espi (de #1492881), mahdiye (fa #666668), tatoeba.org
  4. ۴: lilygilder (de #349529), mahdiye (fa #745968), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: MUIRIEL (de #402013), mahdiye (fa #916219), tatoeba.org
منابع و مجوزها