فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زدن

تأییدنشده

zadan[zæ.d̪ǽn]

treffen فعل

فعل

  • زدنzadanزَدَن[zæ.d̪ǽn](to administer a blow)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دیدار کردنdidâr kardan[d̪iː.d̪ɒ́ːɹ kʰʲæɹ.d̪ǽn](to come face to face with by accident; to encounter)تأییدنشده

دستور زبانِ treffen

فعل

تلفظ
[ˈtʁɛfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • getroffenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • treffendمعلوم، participle، حال
  • getroffenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • triffمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • trefftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treffeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • treffeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • triffstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treffestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • trifftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • treffeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • trefftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treffetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • trafمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • träfeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • trafstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • träfestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • träfstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • trafمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • träfeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • trafenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • träfenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • traftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • träfetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • träftمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • trafenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • träfenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Unsere Vorschläge trafen auf seinen Widerstand.

پیشنهاد ما با مقاومت او روبرو شد.

Tom hat eine entsetzliche Entscheidung getroffen.

تام تصمیم بدی گرفت.

Ich habe sie zufällig auf dem Bahnhof getroffen.

من بطور اتفاقی با او در ایستگاه قطار برخورد کردم.

Ich traf meinen Lehrer im Theater.

من معلمم را در تئاتر ملاقات کردم.

Grabe, bis du auf Erdöl triffst.

بکن تا به نفت برسی.

Hast du ihn neulich getroffen?

آیا تو جدیدا او را ملاقات کرده‌ای؟

Sie hat geleugnet, ihn getroffen zu haben.

او ملاقات کردن با او را انکار کرد.

Ich traf ihn mehrmals.

من با او چندین بار ملاقات کرده‌ام.

Es trafen ihn akute Magenschmerzen.

او یک دل‌درد حاد گرفت.

Nach der Arbeit traf ich Tom.

من پس از کار با تام ملاقات داشتم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4477065), cojiluc (fa #9890074), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #8132315), Suroosh (fa #9053556), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1241556), cojiluc (fa #6940243), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #4044954), cojiluc (fa #10732276), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #4442027), cojiluc (fa #8388156), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #1282622), cojiluc (fa #6959259), tatoeba.org
  7. ۷: Zaghawa (de #1508315), cojiluc (fa #7334647), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #786888), cojiluc (fa #6923005), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #4724328), cojiluc (fa #7581610), tatoeba.org
  10. ۱۰: kutschektar (de #7285674), Hussein64 (fa #5118074), tatoeba.org
منابع و مجوزها