خود
xod[xod̪̥]
۱Lesen ist sich zu befreien.
خواندن خود را خلاص کردن است.
ضمیر
- خود
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نفس
دستور زبانِ sich
ضمیر
- تلفظ
- [zɪç], [sɪç]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Dieser Regen wird Hagel mit sich bringen.
این باران با خود تگرگ میآورد.
۳Jeder sollte sich an die eigene Nase fassen.
هرکس باید دماغ خود را لمس کند.
۴Die Augen sehen alles, nur sich selbst nicht.
چشمان همه را میبینند، فقط غیر از خودشان.
۵Man konnte sich nirgendwo verstecken.
آدم هیچجا نمیتواند خودش را مخفی کند.
۶Wer sich zum Schaf macht, den fressen die Wölfe.
کسی که از خود گوسفند میسازد، خوراک گرگان میشود.
۷Wer sich nicht bewegt, wird nichts bewegen.
کسی که خودش را حرکت نمیدهد، هیچچیز را حرکت نخواهد داد.
۸Er hat sich den Schnurrbart verbrannt.
او سبیل خود را سوزاند.
۹Das Herz lässt sich nicht befehlen.
قلب به خود اجازهٔ دستور دادن نمیدهد.
۱۰Liebe will sich immer verewigen!
عشق همیشه میخواهد خود را ابدی کند.
۱۱Wer sich nicht bewegt, spürt seine Fesseln nicht.
کسی که خود را حرکت نمیدهد بندش را حس نمیکند.