فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آفریدن

âfaridan[ʔɒː.fæ.ɹiː.d̪ǽn]

schaffen فعل

فعل

  • آفریدنâfaridanآفَریدَن[ʔɒː.fæ.ɹiː.d̪ǽn](to put into existence)
  • ایجاد کردنijâd kardanایجاد کَردَن(to put into existence)
  • خلق کردنخَلق کَردَن(to put into existence)

دستور زبانِ schaffen

فعل

تلفظ
[ˈʃafn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geschaffenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • schaffendمعلوم، irregular، participle، حال
  • geschaffenirregular، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • schaffمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schaffeمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schafftمعلوم، وجه امری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schaffeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد
  • schaffeمعلوم، اول‌شخص، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schaffstمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schaffestمعلوم، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schafftمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schaffeمعلوم، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schafftمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schaffetمعلوم، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • schufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schüfeمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schufstمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schüfestمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schüfstمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schufمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schüfeمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • schufenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schüfenمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • schuftمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schüfetمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • schüftمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • schufenمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schüfenمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • schaffendمعلوم، participle، حال، regular
  • geschafftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، regular
  • schaffمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • schaffeمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • schafftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • schaffeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، regular، مفرد
  • schaffeمعلوم، اول‌شخص، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schaffstمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • schaffestمعلوم، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schafftمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • schaffeمعلوم، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schafftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • schaffetمعلوم، جمع، حال، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • schaffteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد
  • schaffteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schafftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • schafftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schaffteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • schaffteمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • schafftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular
  • schafftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم
  • schafftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص
  • schafftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • schafftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، سوم‌شخص
  • schafftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • geschafftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Persönlichkeit schafft Authentizität.

شخصیت اعتبار می‌آفریند.

Denken schafft Bedenken.

فکر کردن سرگشتگی می‌آورد.

Ein Floh kann einem Löwen viel mehr zu schaffen machen als ein Löwe einem Floh.

یک کک می‌تواند یک شیر را بیشتر اذیت کند تا یک شیر کک را.

Lehrer müssen ein positives Lernumfeld schaffen.

معلمان باید یک محیط یادگیری مثبت ایجاد کنند.

Sprache schafft Bewusstsein.

زبان وجدان می‌سازد.

Gott schuf die Welt.

خدا دنیا را آفرید.

Sie schaffen eine Wüste und nennen das Frieden.

شما یک کویر می‌سازید و آن را صلح می‌نامید.

Ewiger Sonnenschein schafft eine Wüste.

آفتاب ابدی یک کویر می‌سازد.

Es tut mir leid, dass du es nicht zur Party schaffst.

چقدر بد شد که نمیتونی به مهمونی بیای.

Shakespeare schuf viele berühmte Charaktere.

شکسپیر شخصیت‌های معروف بسیاری خلق کرد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #10102940), cojiluc (fa #13139962), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #7917736), cojiluc (fa #7941753), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1529800), cojiluc (fa #10744842), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #11580228), cojiluc (fa #13124309), tatoeba.org
  5. ۵: BraveSentry (de #613164), cojiluc (fa #7525310), tatoeba.org
  6. ۶: tinacalysto (de #341085), cojiluc (fa #8599812), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #2927328), cojiluc (fa #6967762), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #5034391), cojiluc (fa #6967759), tatoeba.org
  9. ۹: GuidoW (de #8314675), Suroosh (fa #12332895), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #1681416), cojiluc (fa #7373194), tatoeba.org
منابع و مجوزها