فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گذاشتن

تأییدنشده

gozâštan[ɡ̥o.zɒːʃ.t̪ʰǽn]

hinterlassen فعل

فعل

  • گذاشتنgozâštanگُذاشتَن[ɡ̥o.zɒːʃ.t̪ʰǽn](zurücklassen, beim Fortgehen liegen lassen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • باقی گذاشتن(als Erbe lassen)تأییدنشده
  • تنها گذاشتن(allein lassen)تأییدنشده

دستور زبانِ hinterlassen

فعل

تلفظ
[ˌhɪntɐˈlasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • hinterlassenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlasseneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlassenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlasseneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • hinterlassenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlassenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlassenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlassenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • hinterlassenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlassenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlassenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • hinterlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlassenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • hinterlasseneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • hinterlasseneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlasseneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlasseneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlassenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlasseneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • hinterlassenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • hinterlassenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlasseneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • hinterlassenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • hinterlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • hinterlassenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • hinterlassendمعلوم، participle، حال
  • hinterlassمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hinterlasseمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hinterlasstمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hinterlasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • hinterlasseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hinterlässtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hinterlassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hinterlässtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hinterlasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hinterlasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hinterlassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • hinterließمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hinterließeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hinterließestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hinterließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hinterließestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hinterließمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hinterließeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hinterließenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hinterließenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hinterließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hinterließetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hinterließenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hinterließenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Hinterlasse keine Spuren!

هیچ ردی به جا نگذار!

keine andere Möglichkeit hinterlassen

مجال دیگری باقی نگذاشتن

ohne eine Spur zu hinterlassen

بی هیچ پژواک نشانی از گذر

Er hat keine Nachricht hinterlassen.

او پیغامی نگذاشته است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #2497761), cojiluc (fa #12193101), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: Ullalia (de #479778), ghasemkiani (fa #786211), tatoeba.org
منابع و مجوزها