چیزی
čizê[t͡ʃʰiː.ziː]
۱Du verbirgst etwas.
تو چیزی را پنهان میکنی.
ضمیر
- چیزی
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- کمی
- قدری
قید
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- مقداری
- تا حدی
- کمی
دستور زبان etwas
ضمیر
- خوانش
- [ˈɛtvas]
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲Ich möchte etwas überprüfen.
من میخواهم چیزی را بازبینی کنم.
۳Probiere, etwas anderes zu machen.
سعی کن چیز دیگری درست کنی.
۴Ich denke, dass er etwas zu verbergen hat.
من فکر میکنم که او چیزی را مخفی کرده است.
۵Sie sagen etwas und dann handeln Sie genau entgegengesetzt.
شما چیزی میگویید بعد دقیقا خلاف آن عمل میکنید.
۶Versöhnt man sich, so bleibt doch etwas hängen.
حتی وقتی آدم آشتی میکند، هنوز چیزی معلق میماند.
۷Die Mathematik als Fachgebiet ist so ernst, dass man keine Gelegenheit versäumen sollte, sie etwas unterhaltsamer zu gestalten.
ریاضیات چنان حوزهٔ جدی است که هیچ فرصتی را نباید برای کمی سرگرم کننده تر کردن آن از دست داد.
۸Warum hat mir niemand etwas gesagt?
چرا هیچکس به من هیچ چیز نگفت؟
۹Wenn ich ein wenig Geld bekomme, kaufe ich mir davon Bücher. Wenn dann noch etwas übrig ist, kaufe ich mir Essen und Kleidung.
وقتی کمی پول به دست میآورم، برای خودم کتاب میخرم. آنگاه وقتی از آن چیزی باقی میماند، برای خودم غذا و لباس میخرم.
۱۰Ich weiß, dass du mir etwas verheimlichst.
من میدانم که تو چیزی را از من مخفی میکنی.
۱۱Wer glaubt etwas zu sein, hat aufgehört etwas zu werden.
کسی که باور میکند چیزی شده است، چیزی شدن را متوقف میکند.