فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به خورد کسی دادن

تأییدنشده

jem. etwas aufzwingen
عبارت

عبارت

  • به خورد کسی دادنبه خوردِ کِسی دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • به زور به کسی تحمیل کردنبه زور به کِسی تَحمیل کَردَنتأییدنشده
  • کسی را مجبور کردنکِسی را مَجبور کَردَنتأییدنشده
منابع و ارجاع‌ها
    منابع و مجوزها