فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سر رسیدن

تأییدنشده

eintreffen فعل

فعل

  • سر رسیدنسَر رِسیدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • وارد شدنvâred šodanوارِد شُدَن[vɒː.ɹéd̪̥ ʃo.d̪æn]تأییدنشده
  • رسیدنrasidanرِسیدَن[ɹæ.siː.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ eintreffen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌtʁɛfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingetroffenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • eintreffenمعلوم، مصدر، حال
  • einzutreffenمعلوم، extended، مصدر
  • eintreffendمعلوم، participle، حال
  • eingetroffenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzutreffendergerundive، participle
  • triff einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • trefft einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treffe einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • treffe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eintreffeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • eintreffeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • triffst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treffest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eintriffstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eintreffestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • trifft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • treffe einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • eintrifftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eintreffeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • treffen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • treffen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • eintreffenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • eintreffenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • trefft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treffet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • eintrefftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eintreffetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • treffen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • treffen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • eintreffenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eintreffenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • traf einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • träfe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eintrafمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einträfeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • trafst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • träfest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • träfst einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eintrafstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einträfestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • einträfstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • traf einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • träfe einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eintrafمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einträfeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • trafen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • träfen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • eintrafenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einträfenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • traft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • träfet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • träft einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • eintraftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einträfetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • einträftمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • trafen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • träfen einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eintrafenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einträfenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzutreffendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • einzutreffendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzutreffendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • einzutreffendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • einzutreffendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • einzutreffendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzutreffendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzutreffendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzutreffendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzutreffendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzutreffendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzutreffendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzutreffendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzutreffendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

der Tod ist plötzlich eingetroffen

مرگ ناگهان سر رسید

genau zum vereinbarten Zeitpunkt eingetroffen

سر موعد مقرر فرا رسید

Vorhersagen ist sagen, was geschehen wird, um dann zu erklären, warum es nicht eintraf.

پیشگویی شیوهٔ گفتن آنچه اتفاق خواهد افتاد و بعد توضیح دادن اینکه چرا اتفاق نیفتاد است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

in der Stadt eintreffen

وارد شهر شدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Esperantostern (de #694576), cojiluc (fa #7523434), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها