آنجا
ânjâ[ʔɒːn.d͡ʒɒ́ː]
۱Was kochst du denn da?
آنجا چه میپزی؟
قید
- آنجا
حرف ربط
- زیرا
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- چونکه
- چون
- برای اینکه
- برای
- ازآنجاییکه
- بدلیل
دستور زبانِ da
قید
- تلفظ
- [daː]
حرف ربط
- تلفظ
- [daː]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Heimat ist nicht da oder dort. Heimat ist in dir drinnen, oder nirgends.
وطن اینجا یا آنجا نیست. وطن در درون تو است یا هیچ جا.
۳Da liegt ein Buch auf dem Pult.
آنجا یک کتاب روی میز قرار دارد.
۴Binde das Pferd an den Baum da!
اسب را به درخت ببند.
۵Heimat ist da, wo die Seele zu Hause ist.
وطن آنجاست که جان آنجا را خانهاش میداند.
۶Ich bin da, möchtest du mit mir plaudern?
من اینجا هستم، دوست داری با من گپ بزنی؟
۷Mit einer Blüte ist der Frühling noch nicht da.
با یک شکوفه بهار نمیآید.
۸Wer ist das da in der Ecke?
آنجا در گوشه کیست؟
۹Wo der Arzt nicht mehr kann, da fängt der Prediger an.
جایی که طبیب دیگر نمیتواند کاری انجام دهد، واعظ دست به کار میشود.
۱۰Da bin selbst ich ratlos.
اینجا خودم هم ماندهام.
۱۱Ich schreibe dir einen langen Brief, da ich keine Zeit habe, einen kurzen zu schreiben.
من یک نامهٔ طولانی مینویسم زیرا فرصت نوشتن یک نامهٔ کوتاه را ندارم.