فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ثابت کردن

sâbet kardan[sɒː.bét̪ʰ kʰʲæɹ.d̪ǽn]

beweisen فعل

فعل

  • ثابت کردنsâbet kardanثابِت کَردَن[sɒː.bét̪ʰ kʰʲæɹ.d̪ǽn](to substantiate or prove the truth of something)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بدلیل در آوردنبِدَلیل دَر آوَردَنتأییدنشده
  • مستدل کردنمُستَدِل کَردَنتأییدنشده
  • اثبات کردناِثبات کَردَن(to demonstrate that something is true; to give proof for)تأییدنشده

دستور زبانِ beweisen

فعل

تلفظ
[bəˈvaɪ̯zn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • bewiesenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beweisenمعلوم، مصدر، حال
  • beweisendمعلوم، participle، حال
  • beweisمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beweiseمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beweistمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beweiseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beweiseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beweistمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beweisestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beweistمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beweiseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beweisenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • beweisenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • beweistمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beweisetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beweisenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • beweisenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bewiesمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bewieseمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bewiesestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bewiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bewiesestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bewiesمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bewieseمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bewiesenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bewiesenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bewiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bewiesetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bewiesenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bewiesenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bewiesenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، reflexive
  • mich beweiseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، reflexive، مفرد، subordinate clause
  • mich beweiseمعلوم، اول‌شخص، حال، reflexive، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sich beweiseمعلوم، حال، reflexive، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Sage nichts, es sei denn du könntest es beweisen.

هیچ نگو، مگر اینکه بتوانی آن را اثبات کنی.

Ein langer Streit beweist, dass beide Seiten Unrecht haben.

دعوایی که به درازا بکشد، نشان می‌دهد که هر دو طرف مقصر هستند.

Euklid bewies, dass es unendlich viele Primzahlen gibt.

اقلیدس ثابت کرد که نامتناهی عدد اول وجود دارد.

Ich weiß nicht, wie ich es beweisen soll, so selbstverständlich wie es ist!

آنقدر واضح است که نمی دانم چه طور نشان اش بدهم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Können Sie das beweisen?

آیا می‌توانی آن را اثبات کنی؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

Kannst du das beweisen?

آیا می‌توانی آن را اثبات کنی؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2141624), cojiluc (fa #9889130), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1813292), cojiluc (fa #6885292), tatoeba.org
  3. ۳: jerom (de #443792), cojiluc (fa #7812872), tatoeba.org
  4. ۴: kroko (de #220), kuarash (fa #3842011), tatoeba.org
  5. ۵: xtofu80 (de #394342), cojiluc (fa #7963183), tatoeba.org
  6. ۶: Fingerhut (de #928209), cojiluc (fa #7963183), tatoeba.org
منابع و مجوزها