طلا
talâ[t̪ʰæ.lɒː]
اسم
- طلا
- زر
- طلایی
سایر انواع واژه
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- زرین
- طلایی
دستور زبانِ Gold
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Golds, des Goldes
- تلفظ
- [ɡɔlt]
همهٔ صورتها
- Golds
- Goldes
- Golde
سایر انواع واژه
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Die Alchimisten wollten Blei in Gold verwandeln.
کیمیاگران میخواستند مس را به طلا تبدیل کنند.
Gold ist erheblich schwerer als Wasser.
طلا به طور قابل توجهی از آب سنگینتر است.
Die Menschen kämpfen mit Eisen um Gold.
انسانها با آهن سر طلا میجنگند.
Gold ist schwerer als Eisen.
طلا سنگینتر از آهن است.
Ein Werkzeug aus Gold ist für jede Arbeit gut.
ابزار طلایی برای هر کاری خوب است.
Gold rostet nicht.
زر زنگار نمیزند.
Guter Rat ist Goldes wert.
اندرز خوب بهای زر دارد.
Ich möchte weder dein Gold noch dein Silber.
من نه طلای تو را میخواهم نه نقرهٔ تو را.
Gold liegt tief im Berge, aber der Kot am Wege.
طلا در اعماق کوهها قرار دارد، اما گه در راهها.
Ein gutes Herz ist Goldes wert.
یک قلب خوب ارزش زر دارد.