دفاتر حسابداری
Noun
- دفاتر حسابداری
Grammar of Bücher
Noun
Phrases and idioms
Examples
Lies solche Bücher, die dich etwas lehren.
کتابی را بخوان که چیزی به تو یاد دهد.
Ein Zimmer ohne Bücher ist wie ein Körper ohne Seele.
یک اتاق بدون کتاب مانند یک جسم بدون روح است.
Schlechte Bücher schaden dir.
کتابهای بد به تو زیان میرسانند.
Wie viele Bücher kannst du in einem Monat lesen?
چند کتاب در ماه میتوانی بخوانی؟
Lies Bücher, die sich lohnen.
کتابهایی را بخوان که ارزشش را داشته باشند.
Bücher kennen keine Grenzen.
کتابها هیچ مرزی ندارند.
Je mehr Bücher du liest, desto mehr wirst du wissen.
هر چه بیشتر کتاب بخوانی، بیشتر خواهی دانست.
Wo man Bücher verbrennt, verbrennt man auch am Ende Menschen.
جائیکه کتابها را میسوزانند، نهایتا آدمها را نیز میسوزانند.
Ich lese mehr E-Books als gedruckte Bücher.
من بیشتر کتابهای الکترونیک میخوانم تا کتابهای چاپی.
Bücher und Freunde soll man wenige und gute haben.
کتابها و دوستان را باید کمترشان و خوبشان را داشت.