خانه
xâne[xɒː.né]
das Haus
- جمع:
- die Häuser
- حالت اضافی:
- des Hauses
۱Das Haus ist neu.
خانه نو است.
یافتههای دیگر
بازیگر
دیدن واژهنمایش
دیدن واژهجعبه
دیدن واژهمتی
دیدن واژهپلکان
دیدن واژهپارکینگ
دیدن واژهخانه
دیدن واژهییلاق
دیدن واژهباوهاوس
دیدن واژهفروشگاه بزرگ
دیدن واژهآسمانخراش
دیدن واژهنمایندگی خودرو
دیدن واژهکده
دیدن واژهمنازل
دیدن واژهپرورشگاه
دیدن واژهگلخانه
دیدن واژهراه شوسه
دیدن واژهخانهٔ همسایه داری
دیدن واژهتئاتر
دیدن واژهنمونهها
۲mit Nachdruck brachte er ihn nach Hause
اورا به اصرار به خانه آورد
۳Einzug der Braut ins Haus des Bräutigams
زفاف
۴er hatte das Recht, ihn nach Hause zu schicken
او حق داشت گورش را گم کند
۵das Haus befindet sich in einem desolaten Zustand
خانه در حالت ویرانی قرار می گیرد
۶kaum war ich zu Hause, stellte mich meine Mutter zur Rede
همینکه آمدم خانه مادرم شروع کرد به سین جیم کردنم