خانه
xâne[xɒː.né]
das Haus
- جمع:
- die Häuser
- حالت اضافی:
- des Hauses
۱Das Haus ist neu.
خانه نو است.
یافتههای دیگر
کلبهٔ خدمتکاران
دیدن واژهسردخانه
دیدن واژهدرام پزشکی
دیدن واژهماسنباخهاوزن
دیدن واژهقحبهخانه
دیدن واژهدر بدر
دیدن واژهوانستالهاوس
دیدن واژهدر منزل
دیدن واژهکاخ سفید
دیدن واژهکاخ آبی
دیدن واژهاوزون برون
دیدن واژهکاخ سفید
دیدن واژهکنار خانه
دیدن واژهحلزون
دیدن واژهخانه آتش گرفت
دیدن واژهبه خانه پا گذاشتن
دیدن واژهبه خانه رفتن
دیدن واژهخانه را مسقف کردن
دیدن واژهوارد خانه شدن
دیدن واژهنمونهها
۲Das Haus wurde von der Polizei gestürmt.
خانه مورد هجوم پلیس قرار گرفت.
۳Heimat ist da, wo die Seele zu Hause ist.
وطن آنجاست که جان آنجا را خانهاش میداند.
۴Ich erholte mich letzten Sonntag zuhause.
من یکشنبهٔ قبل در خانه استراحت کردم.
۵Miete nicht ein Haus, miete gute Nachbarn.
خانه کرایه نکن، همسایگان خوب کرایه کن.
۶Der Architekt machte die Pläne für das Haus.
معمار نقشهٔ این خانه را کشید.