unbequem
[ˈʊnbəˌkveːm]
- صفت برتر:
- unbequemer
- صفت برترین:
- am unbequemsten
۱Dieser Stuhl ist unbequem.
این صندلی راحت نیست.
صفت
- unbequem
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- aufgebracht
- sauer
- kribbelig
- aufgewühlt
- ungemütlich
دستور زبان ناراحت
صفت
- آوانویسی لاتین
- nârâhat
- با نشانههای واکه
- ناراحَت
- خوانش
- [nɒː.ɹɒː.ɦǽt̪ʰ]
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
من در نزدیک تو ناراحت هستم.
۲Ich fühle mich in deiner Nähe unwohl.
ناراحت نباش.
۳Sei nicht traurig.
ناراحت نمی شوی اگر که سیگار بکشم؟
۴Stört es Sie, wenn ich rauche?
ناراحت خواهم بود ولی خودم را نخواهم کشت.
۵Ich wäre unglücklich, aber ich würde keinen Selbstmord begehen.