schwitzen
[ˈʃvɪt͡sn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- schwitzt
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- schwitzte
- اسم مفعول:
- geschwitzt
- فعل کمکی:
- haben
۱Er fing an zu schwitzen.
شروع کرد به عرق کردن.
فعل
- schwitzen
اسم
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- der Schweiß
دستور زبان عرق کردن
اسم
- با نشانههای واکه
- عَرَق کَردَن
فعل
- آوانویسی لاتین
- 'araq kardan
- با نشانههای واکه
- عَرَق کَردَن
نمونهها
در هوای گرم، عرق کردن به انسانها کمک میکند تا دمای بدن را تنظیم کنند.
۲Bei warmem Wetter hilft dem Menschen das Schwitzen die Körpertemperatur zu regulieren.
شروع کرد به عرق کردن.
۱Er fing an zu schwitzen.
عرق کردن امکانپذیر میکند که بدن انسان دمای خود را تنظیم کند.
۳Schwitzen ermöglicht dem menschlichen Körper, seine Temperatur zu regulieren.