geduldig
[ɡəˈdʊldɪç][ɡəˈdʊldɪk]
- صفت برتر:
- geduldiger
- صفت برترین:
- am geduldigsten
۱Tom ist ein geduldiger und besonnener Mann.
تام مرد صبور و آرامی است.
صفت
- geduldig
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- langmütig
دستور زبان صبور
صفت
- آوانویسی لاتین
- sabur
- با نشانههای واکه
- صَبور
- خوانش
- [sæ.buːɹ]
همهٔ ریختها
- صبورتر
- صبورترین
نمونهها
تام مرد صبور و آرامی است.
۱Tom ist ein geduldiger und besonnener Mann.
فقط صبور پیروز است.
۲Nur der Geduldige wird Sieger.
معلم باید با شاگردانش صبور باشد.
۳Der Lehrer muss mit seinen Schülern geduldig sein.
او خیلی صبور بود.
۴Er war sehr geduldig.
بالاتر از هر چیز این است که صبور باشی.
۵Habt vor allen Dingen Geduld.