schwimmen
[ˈʃvɪmən]
- حال (سومشخص مفرد):
- schwimmt
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- schwamm, schwomm, schwomm
- اسم مفعول:
- geschwommen
- فعل کمکی:
- sein, haben
۱Schwimme weiter bis an dein Limit.
در حد خودت به شنا کردن ادامه بده.
فعل
- schwimmen
اسم
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- das Schwimmen
دستور زبان شنا کردن
اسم
- با نشانههای واکه
- شِنا کَردَن
فعل
- آوانویسی لاتین
- šenâ kardan
- با نشانههای واکه
- شِنا کَردَن
نمونهها
آدم خارج از آب شنا کردن یاد نمیگیرد.
۲Man lernt nicht außerhalb des Wassers zu schwimmen.
در حد خودت به شنا کردن ادامه بده.
۱Schwimme weiter bis an dein Limit.
تنیس بازی را بیشتر از شنا کردن دوست دارم.
۳Ich spiele lieber Tennis, als dass ich schwimme.
رو به چیزی شنا کردن
۴auf etwas zu schwimmen