tanzen
[ˈtant͡sn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- tanzt, tanzet
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- tanzte, tanzete
- اسم مفعول:
- getanzt
- فعل کمکی:
- haben, sein
۱nach jem. Pfeife tanzen
به ساز کسی رقصیدن
فعل
- tanzen
دستور زبانِ رقصیدن
فعل
- آوانویسی لاتین
- raġsidan
- تلفظ
- [ɹæʁ.siː.d̪ǽn]
همهٔ صورتها
- برقصد
- برقصم
- برقصند
- برقصی
- برقصید
- برقصیم
- رقصنده
- رقصید
- رقصیدم
- رقصیدند
- رقصیدی
- رقصیدید
- رقصیدیم
- میرقصد
- میرقصم
- میرقصند
- میرقصی
- میرقصید
- میرقصیدم
- میرقصیدند
- میرقصیدی
- میرقصیدید
- میرقصیدیم
- میرقصیم
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
ای انسان رقصیدن را بیاموز، وگرنه فرشتگان آسمان هیچ مشغولیتی برای انجام با تو ندارند.
۲Oh Mensch lerne tanzen, sonst wissen die Engel im Himmel mit dir nichts anzufangen.
زندگی دربارهٔ این نیست که صبر کرد تا اینکه هوای نامساعد تمام شود نیست، بلکه دربارهٔ آموختن رقصیدن در باران است.
۳Im Leben geht es nicht darum zu warten, dass das Unwetter vorbeizieht, sondern zu lernen im Regen zu tanzen.
به ساز کسی رقصیدن
۱nach jem. Pfeife tanzen
به ساز کسی رقصیدن
۴nach jedermanns Pfeife tanzen