der Zahn
[t͡saːn]
- جمع:
- die Zähne
- حالت اضافی:
- des Zahns, des Zahnes
۱Seine Zähne sind gelb.
دندانهایش زرد هستند.
اسم
- der Zahn
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- der Beißer
دستور زبانِ دندان
اسم
- آوانویسی لاتین
- dandân
- با حرکتگذاری
- دَندان
- جمع
- دندانها
- تلفظ
- [d̪æn̪.d̪ɒːn]
همهٔ صورتها
- دندانها
- دندون
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
سگ را نه بر اساس موها بلکه بر اساس دندانها ارزیابی کنید.
۲Schätze den Hund nicht nach den Haaren, sondern nach den Zähnen.
دندانهایش زرد هستند.
۱Seine Zähne sind gelb.
چشم برای چشم، دندان برای دندان.
۳Auge um Auge, Zahn um Zahn.
او مثل خلال دندان باریک است.
۴Sie ist schlank wie ein Zahnstocher.
دندان اسب پیشکشی را نمیشمارند.
۵Einem geschenkten Gaul schaut man nicht ins Maul.
به دندانهای اسب پیشکشی نگاه نکن.
۶Schaue nicht auf die Zähne eines geschenkten Pferdes.
بعد از هر وعده غذا از نخ دندان استفاده کنید.
۷Benutzen Sie Zahnseide nach jeder Mahlzeit.
یک خرس چند دندان دارد؟
۸Wie viele Zähne hat ein Bär?
گرسنگی گرگ میگذارد دندانهای گرگ رشد کند.
۹Wolfshunger lässt Wolfszähne wachsen.
خدایی که دندان داد، نان هم خواهد داد.
۱۰Gott hat Zähne gegeben, Gott wird auch Brot geben.