spielen
[ˈʃpiːlən]
- حال (سومشخص مفرد):
- spielt, spielet
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- spielte, spielete
- اسم مفعول:
- gespielt
- فعل کمکی:
- haben
۱eine Partie Schach spielen
یک دست شطرنج بازی کردن
فعل
- spielen
دستور زبان بازی کردن
فعل
- آوانویسی لاتین
- bâzi kardan
- با نشانههای واکه
- بازی کَردَن
- خوانش
- [bɒː.ziː kʰʲæɹ.d̪æn]
نمونهها
برای بازی کردن زمان بگذار، این رمز جوانی جاودان است.
۲Nimm dir Zeit zum Spielen, es ist das Geheimnis ewiger Jugend.
هلن در حیاط در حال بازی کردن است.
۳Helen spielt im Hof.
سفته بازی کردن
۴an der Börse spekulieren
یک دست شطرنج بازی کردن
۱eine Partie Schach spielen
هلن در حیاط در حال بازی کردن است.
۵Helen spielt im Garten.
نیزه بازی کردن
۶auf anderer Leute Kosten leben