فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بخش کردن

تأییدنشده

zumessen فعل

فعل

  • بخش کردن(to distribute something in portions)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سهم دادن(to distribute something in portions)تأییدنشده

دستور زبانِ zumessen

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌmɛsn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zugemessenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zuzumessenمعلوم، extended، مصدر
  • zumessendمعلوم، participle، حال
  • zugemessenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzumessendergerundive، participle
  • miss zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • messt zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • messe zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • messe zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zumesseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zumesseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • misst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • messest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zumisstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zumessestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • misst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • messe zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zumisstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumesseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • messen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • messen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • messt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • messet zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zumesstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zumessetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • messen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • messen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • maß zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • mäße zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zumaßمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zumäßeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • maßest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • maßt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • mäßest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zumaßestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zumaßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zumäßestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • maß zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • mäße zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zumaßمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumäßeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • maßen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • mäßen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zumaßenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zumäßenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • maßt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • mäßet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zumaßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zumäßetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • maßen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • mäßen zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zumaßenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumäßenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzumessendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • zuzumessendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumessendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • zuzumessendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • zuzumessendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • zuzumessendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumessendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumessendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumessendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzumessendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzumessendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumessendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumessendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumessendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها