فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اجازه دادن

تأییدنشده

ejâze dâdan[ʔe.d͡ʒɒː.ze d̪ɒː.d̪æn]

zulassen فعل

فعل

  • اجازه دادنejâze dâdan[ʔe.d͡ʒɒː.ze d̪ɒː.d̪æn](transitive: allow something to happen)تأییدنشده

دستور زبانِ zulassen

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌlasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zugelassenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zuzulassenمعلوم، extended، مصدر
  • zulassendمعلوم، participle، حال
  • zugelassenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzulassendergerundive، participle
  • lass zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lasse zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lasst zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lasse zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lasse zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zulasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zulasseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lässt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lassest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zulässtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zulassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lässt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lasse zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zulässtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zulasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lassen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • lassen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • lasst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lasset zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zulasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zulassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lassen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • lassen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ließ zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • ließe zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zuließمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zuließeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ließt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ließest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zuließestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zuließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zuließestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließ zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • ließe zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zuließمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuließeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ließen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • ließen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zuließenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zuließenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • ließet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zuließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zuließetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • ließen zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zuließenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuließenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzulassendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • zuzulassendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzulassendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • zuzulassendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • zuzulassendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • zuzulassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzulassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzulassendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzulassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzulassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzulassendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzulassendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzulassendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzulassendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

in Bezug auf jem. etwas zulassen

چیزی را نسبت به کسی روا داشتن

Mehrbetrag bis zu 30 Dollar zulassen

مازاد بر سقف ۳۰ دلار را ترخیص کردن

er wird Diskriminierung nicht zulassen

تبعیض قائل نمی شود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها