فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

قائل شدن

تأییدنشده

ġâ'el šodan[qɒː.ʔél̥ ʃo.d̪æn]

zugestehen فعل

فعل

  • قائل شدنġâ'el šodanقائِل شُدَن[qɒː.ʔél̥ ʃo.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ zugestehen

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːɡəˌʃteːən]
همهٔ صورت‌ها
  • zugestandenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zugestehenمعلوم، مصدر، حال
  • zuzugestehenمعلوم، extended، مصدر
  • zugestehendمعلوم، participle، حال
  • zugestandenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzugestehendergerundive، participle
  • gesteh zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gestehe zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gesteht zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gestehe zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gestehe zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zugesteheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zugesteheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gestehst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gestehest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zugestehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zugestehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gesteht zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gestehe zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zugestehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zugesteheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gestehen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • gestehen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zugestehenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • zugestehenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gesteht zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gestehet zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zugestehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zugestehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gestehen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • gestehen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zugestehenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zugestehenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gestand zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gestände zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gestünde zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zugestandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zugeständeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zugestündeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gestandest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gestandst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • geständest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gestündest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zugestandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zugestandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zugeständestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zugestündestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gestand zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gestände zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gestünde zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zugestandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zugeständeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zugestündeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gestanden zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • geständen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gestünden zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zugestandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zugeständenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zugestündenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gestandet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • geständet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gestündet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zugestandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zugeständetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zugestündetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gestanden zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • geständen zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gestünden zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zugestandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zugeständenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zugestündenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzugestehendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • zuzugestehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzugestehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • zuzugestehendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • zuzugestehendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • zuzugestehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzugestehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzugestehendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzugestehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzugestehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzugestehendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzugestehendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzugestehendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzugestehendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

etwas nur Gott zugestehen

این کاررا فقط مخصوص خدا دانستن

Jedem Sprecher wurden fünf Minuten zugestanden.

به هر سخنران پنج دقیقه اختصاص داده شد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: Zaghawa (de #1551044), cojiluc (fa #7544916), tatoeba.org
منابع و مجوزها