فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مخروب

تأییدنشده

zerstört صفت

صفت

  • مخروبمَخروبتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • شکست داده شده(completely defeated and dispirited)تأییدنشده
  • نابود شده(completely defeated and dispirited)تأییدنشده
  • ویرانvirân[viː.ɹɒːn](gewaltsam und mutwillig kaputt gemacht)تأییدنشده

دستور زبانِ zerstört

صفت

تلفظ
[t͡sɛɐ̯ˈʃtøːɐ̯t]
همهٔ صورت‌ها
  • zerstörtصفت مطلق
  • zerstörterصفت تفضیلی
  • am zerstörtestenصفت عالی
  • zerstörterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerstörtenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerstörtemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerstörtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerstörteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerstörteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerstörterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • zerstörtenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerstörtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerstörtenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerstörtererصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • zerstörteresصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtereصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtererصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtererصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • zerstörteremصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtererصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • zerstörteremصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • zerstörterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • zerstörteresحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • zerstörtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف قوی
  • zerstörtereصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtereصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • zerstörterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • zerstörterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف ضعیف
  • zerstörtererصفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • zerstörtereصفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • zerstörteresصفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • zerstörterenصفت تفضیلی، صرف مختلط، حالت نهادی، جمع
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • zerstörterenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، جمع
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • zerstörterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع
  • zerstörterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • zerstörtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • zerstörteresحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • zerstörterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، جمع
  • zerstörtesterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtestesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtesteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtesterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtesterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtestemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtesterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtestemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtestesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtesteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • zerstörtesteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtesteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت نهادی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت اضافی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtesteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtestenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • zerstörtesterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtesteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • zerstörtestenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Mit dem Bau des Staudamms wurde ein künstlicher See geschaffen, der ein ganzes Ökosystem zerstörte.

با ساخت سد یک دریاچهٔ مصنوعی ایجاد شد که کل اکوسیستم را نابود کرد.

Geiz zerstört die Seele und den Körper.

خست روح و جسم را ویران می‌کند.

Die Flut zerstörte die Sandburg.

سیل قصر ماسه‌ای را خراب کرد.

Die Besatzer haben alle Ernten der Region zerstört.

اشغالگران همهٔ محصولات منطقه را تخریب کردند.

Die Mongolen fielen 1258 in Bagdad ein und zerstörten das Abbasiden-Kalifat.

مغولها در سال ۱۲۵۸ بغداد را تصرف کردند و خلافت عباسی را نابود کردند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Eintausendzweihundertsechsundfünfzig Soldaten zerstörten die Festung von Alamut.

یک هزار و دویست و پنجاه و شش سرباز، قلعهٔ الموت را نابود کردند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Die Stadt wurde während des Krieges zerstört.

شهر طی جنگ ویران گشت.

ترجمهٔ غیرمستقیم

er zerstörte meine Wünsche

آرزویم را بر باد داد

Die Stadt wurde während des Krieges zerstört.

شهر در زمان جنگ خراب شد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

unsere Ernte hat der Hagel zerstört

خرمن مارا تگرگ زد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: samueldora (de #757963), cojiluc (fa #10188757), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #4952658), cojiluc (fa #7768419), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #6198863), cojiluc (fa #12101055), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #4372539), cojiluc (fa #10727916), tatoeba.org
  5. ۵: Zaghawa (de #2176679), cojiluc (fa #12607515), tatoeba.org
  6. ۶: Zaghawa (de #1824082), cojiluc (fa #11062615), tatoeba.org
  7. ۷: Manfredo (de #1448811), User103370 (fa #10709965), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: Manfredo (de #1448811), User103370 (fa #10709966), tatoeba.org
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها