فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

در هم کوبیدن

تأییدنشده

zerschlagen فعل

فعل

  • در هم کوبیدندَر هَم کوبیدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • شکست دادنšekast dâdanشِکَست دادَنتأییدنشده

دستور زبانِ zerschlagen

فعل

تلفظ
[t͡sɛɐ̯ˈʃlaːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zerschlagenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zerschlagenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlageneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlagenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlageneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerschlagenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlagenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlagenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlagenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerschlagenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlagenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlagenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerschlagenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlagenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerschlageneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerschlageneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlageneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlageneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlagenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlageneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerschlagenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerschlagenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlageneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • zerschlagenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerschlagenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerschlagenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerschlagenمعلوم، مصدر، حال
  • zerschlagendمعلوم، participle، حال
  • zerschlagenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zerschlagمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerschlageمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerschlagtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zerschlageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zerschlageمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zerschlägstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerschlagestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zerschlägtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zerschlageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zerschlagenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • zerschlagenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zerschlagtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zerschlagetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zerschlagenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • zerschlagenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zerschlugمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zerschlügeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerschlugstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zerschlügestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerschlügstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerschlugمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zerschlügeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zerschlugenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zerschlügenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zerschlugtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zerschlügetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zerschlügtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zerschlugenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zerschlügenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

unser Fluchtplan hat sich zerschlagen

نقشهٔ فرارمان به هم خورد

er hat alles zerschlagen

همه را در هم شکست

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها