فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شکستن

šekastan[ʃe.kʰʲæs.t̪ʰǽn]

zerbrechen فعل

فعل

  • شکستنšekastanشِکَستَن[ʃe.kʰʲæs.t̪ʰǽn](intransitive: to separate into (to end up in) two or more pieces)(transitive: to separate into (to cause to end up in) two or more pieces)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رنجور کردنرَنجور کَردَنتأییدنشده
  • شکست دادنšekast dâdanشِکَست دادَنتأییدنشده
  • خرد کردنxord kardanخُرد کَردَن[xóɹd̪̥ kʰʲæɹ.d̪æn](intransitive: to separate into (to end up in) two or more pieces)تأییدنشده

دستور زبانِ zerbrechen

فعل

تلفظ
[t͡sɛɐ̯ˈbʁɛçn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zerbrochenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zerbrechendمعلوم، participle، حال
  • zerbrochenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zerbrichمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerbrechtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zerbrecheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zerbrecheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zerbrichstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerbrechestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zerbrichtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zerbrecheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zerbrechtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zerbrechetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zerbrachمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zerbrächeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerbrachstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zerbrächestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerbrächstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerbrachمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zerbrächeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zerbrachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zerbrächenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zerbrachtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zerbrächetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zerbrächtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zerbrachenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zerbrächenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Glück und Glas können leicht zerbrechen.

بخت و شیشه می‌توانند به آسانی شکسته شوند.

Freundschaften sind wie Porzellanschüsseln: Lässt du sie fallen, zerbrechen sie.

دوستی‌ها مانند ظروف سفالی هستند: اگر آنها را رها کنید، می‌شکنند.

Jedes Mal, wenn sie Geschirr spült, zerbricht sie ein Teil.

هروقت ظرف میشورد یکی از ظرف ها را میشکند.

Die Vase, die er zerbrach, gehört meiner Tante.

گلدانی را که او شکست، متعلق به عمه من است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

unter der Last zerbrechen

شانه ها در زیر فشار تا می شود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: sigfrido (de #668172), cojiluc (fa #8362835), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1925347), cojiluc (fa #10743002), tatoeba.org
  3. ۳: Zaghawa (de #1863249), Suroosh (fa #11841047), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #1812084), AsliAbbasi (fa #1872137), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها