فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پیچیدن

تأییدنشده

pičidan[pʰiː.t͡ʃʰíː.d̪æn]

winden فعل

فعل

  • پیچیدنpičidanپیچیدَن[pʰiː.t͡ʃʰíː.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ winden

فعل

تلفظ
[ˈvɪndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gewundenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • windendمعلوم، irregular، participle، حال
  • gewundenirregular، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • windمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • windeمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • windetمعلوم، وجه امری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • windeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد
  • windeمعلوم، اول‌شخص، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • windestمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • windestمعلوم، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • windetمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • windeمعلوم، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • windetمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • windetمعلوم، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wändeمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wandestمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wandstمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wändestمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wandمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wändeمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wändenمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wandetمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wändetمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wandenمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wändenمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • windendمعلوم، participle، حال، regular
  • gewindetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، regular
  • windetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • windetمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • windeمعلوم، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • windeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • windeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • windetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، سوم‌شخص
  • windetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gewindetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

مثال‌ها

Die Pfade der Liebe sind gewunden.

مسیر عشق پر پیچ و خم است.

sich auf dem Boden winden

رو زمین کشاله رفتن

er windet sich, krümmt sich

او خیلی دست و پا می زند

sich vor Schmerzen winden

از درد به خود پیچیدن

Ketten um sich winden

قید بر دور خود تنیدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1244449), cojiluc (fa #7677682), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها