فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

برگشتن

تأییدنشده

bargaštan[bæɹ ɡʲæʃ.t̪ʰǽn]

wiederkommen فعل

فعل

  • برگشتنbargaštan[bæɹ ɡʲæʃ.t̪ʰǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ wiederkommen

فعل

تلفظ
[ˈviːdɐˌkɔmən]
همهٔ صورت‌ها
  • wiedergekommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wiederkommenمعلوم، مصدر، حال
  • wiederzukommenمعلوم، extended، مصدر
  • wiederkommendمعلوم، participle، حال
  • wiedergekommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • komm wiederمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • komme wiederمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommt wiederمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • komme wiederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • komme wiederمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wiederkommeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • wiederkommeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommst wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommest wiederمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wiederkommstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • wiederkommestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • komme wiederمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wiederkommtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiederkommeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kommen wiederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kommen wiederمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • wiederkommenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • wiederkommenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kommet wiederمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wiederkommtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • wiederkommetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommen wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kommen wiederمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wiederkommenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiederkommenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kam wiederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • käme wiederمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wiederkamمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • wiederkämeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamst wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kämest wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kämst wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wiederkamstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • wiederkämestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiederkämstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kam wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • käme wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wiederkamمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiederkämeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kamen wiederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kämen wiederمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wiederkamenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • wiederkämenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamt wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kämet wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kämt wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wiederkamtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • wiederkämetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiederkämtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamen wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kämen wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wiederkamenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiederkämenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ich werde alles aufbewahren, bis du wiederkommst.

من همه را نگه خواهم داشت، تا تو بازآیی.

Wann muss ich wiederkommen?

کی باید دوباره بیام؟

er kommt wieder

او دوباره می آید

er kam wieder zu sich

حالش جا آمده

er kam wieder zum Bewusstsein

حالش جا آمده

wer weiß, wann ich wiederkomme

رفتنم با خودم آمدم با خدا

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #2419815), cojiluc (fa #8016465), tatoeba.org
  2. ۲: Refugee Phrasebook (refugeephrasebook.de)
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
منابع و مجوزها