فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پس دادن

تأییدنشده

pas dâdan[pʰæs d̪ɒː.d̪æn]

wiedergeben فعل

فعل

  • پس دادنpas dâdanپَس دادَن[pʰæs d̪ɒː.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ wiedergeben

فعل

تلفظ
[ˈviːdɐˌɡeːbm̩], [ˈviːdɐˌɡeːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • wiedergegebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wiedergebenمعلوم، مصدر، حال
  • wiederzugebenمعلوم، extended، مصدر
  • wiedergebendمعلوم، participle، حال
  • wiedergegebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • wiederzugebendergerundive، participle
  • gib wiederمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebt wiederمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebe wiederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gebe wiederمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wiedergebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • wiedergebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibst wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebest wiederمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wiedergibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • wiedergebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibt wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gebe wiederمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wiedergibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiedergebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • geben wiederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • geben wiederمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • wiedergebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • wiedergebenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gebt wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebet wiederمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wiedergebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • wiedergebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • geben wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • geben wiederمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wiedergebenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiedergebenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gab wiederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gäbe wiederمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wiedergabمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • wiedergäbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabst wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gäbest wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbst wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wiedergabstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • wiedergäbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiedergäbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gab wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gäbe wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wiedergabمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiedergäbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gaben wiederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gäben wiederمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wiedergabenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • wiedergäbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabt wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gäbet wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbt wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wiedergabtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • wiedergäbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiedergäbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gaben wiederمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gäben wiederمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wiedergabenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiedergäbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiederzugebendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • wiederzugebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • wiederzugebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • wiederzugebendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • wiederzugebendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • wiederzugebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • wiederzugebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • wiederzugebendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • wiederzugebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • wiederzugebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • wiederzugebendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • wiederzugebendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • wiederzugebendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • wiederzugebendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Wirf dein Brot in den Tigris, und Gott wird es dir in Zeiten der Not wiedergeben

تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

das Thema wird nicht wiedergegeben

حق مطلب اداء نمی شود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها