فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

انجام دادن

تأییدنشده

anjâm dâdan

vornehmen فعل

فعل

  • انجام دادنanjâm dâdanاَنجام دادَن(selbst ausführen oder stattfinden lassen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • برآن شدن(planen, etwas in der Zukunft zu machen)تأییدنشده
  • تصمیم گرفتنtasmim gereftanتَصمیم گِرِفتَن(planen, etwas in der Zukunft zu machen)تأییدنشده

دستور زبانِ vornehmen

فعل

تلفظ
[ˈfoːɐ̯ˌneːmən]
همهٔ صورت‌ها
  • vorgenommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vornehmenمعلوم، مصدر، حال
  • vorzunehmenمعلوم، extended، مصدر
  • vornehmendمعلوم، participle، حال
  • vorgenommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vorzunehmendergerundive، participle
  • nimm vorمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • nehmt vorمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • nehme vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • nehme vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vornehmeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • vornehmeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • nimmst vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • nehmest vorمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vornimmstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • vornehmestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • nimmt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • nehme vorمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vornimmtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vornehmeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • nehmen vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • nehmen vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • vornehmenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • vornehmenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • nehmt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • nehmet vorمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vornehmtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • vornehmetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • nehmen vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • nehmen vorمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vornehmenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vornehmenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • nahm vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • nähme vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vornahmمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • vornähmeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • nahmst vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • nähmest vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • nähmst vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vornahmstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • vornähmestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • vornähmstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • nahm vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • nähme vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vornahmمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vornähmeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • nahmen vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • nähmen vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vornahmenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • vornähmenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • nahmt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • nähmet vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • nähmt vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vornahmtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • vornähmetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • vornähmtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • nahmen vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • nähmen vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vornahmenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vornähmenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorzunehmendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • vorzunehmendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzunehmendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • vorzunehmendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • vorzunehmendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • vorzunehmendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzunehmendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzunehmendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzunehmendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • vorzunehmendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • vorzunehmendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzunehmendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzunehmendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzunehmendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

sich eine Entscheidung vornehmen

در مورد چیزی تصمیم گرفتن

er will sich etwas vornehmen

او می خواهد چیزی را به انجام برسد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها