فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ارائه کردن

تأییدنشده

vorlegen فعل

فعل

  • ارائه کردن(to bring (someone) into the presence of (a person); to introduce formally)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نمایاندن(to bring (someone) into the presence of (a person); to introduce formally)تأییدنشده

دستور زبانِ vorlegen

فعل

تلفظ
[ˈfoːɐ̯ˌleːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vorgelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vorzulegenمعلوم، extended، مصدر
  • vorlegendمعلوم، participle، حال
  • vorgelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vorzulegendergerundive، participle
  • vorzulegendegerundive، participle
  • leg vorمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lege vorمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legt vorمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lege vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lege vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vorlegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • vorlegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legst vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legest vorمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vorlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • vorlegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lege vorمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vorlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorlegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • legen vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • legt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leget vorمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vorlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • vorlegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legen vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • legen vorمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • legte vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • legte vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vorlegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • vorlegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtest vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • legtest vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vorlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • vorlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legte vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • legte vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vorlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • legten vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vorlegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • vorlegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtet vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • legtet vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vorlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • vorlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legten vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • legten vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vorlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • vorzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • vorzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Leider konnte er keine stringente Beweisführung vorlegen.

متأسفانه او نتوانست اثبات دقیقی ارائه کند.

etwas einer hohen Persönlichkeit vorlegen

چیزی را در جریان آمال شخصیتی والا نهادن

jem. den Wunsch einer hohen Persönlichkeit vorlegen

کسی را در جریان آمال شخصیتی والا نهادن

die Frage, die wir ihnen vorlegen

پرسشهارا که ما در برابرشان می نهائیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: kutschektar (de #7414379), cojiluc (fa #7414983), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها