فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

امتناع کردن

تأییدنشده

verweigern فعل

فعل

  • امتناع کردناِمتِناع کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سرباز زدنسَرباز زَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ verweigern

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈvaɪ̯ɡɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • verweigertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verweigerndمعلوم، participle، حال
  • verweigertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verweigerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verweigereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verweigreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verweigertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verweigerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verweigereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verweigreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verweigereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verweigreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verweigerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verweigerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verweigrestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verweigerestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verweigertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verweigereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verweigreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verweigrenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verweigerenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verweigertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verweigertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verweigretمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verweigeretمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verweigrenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verweigerenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verweigerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verweigerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verweigertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verweigertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verweigerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verweigerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verweigertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verweigertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verweigertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verweigertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verweigertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verweigertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wer furchtsam bittet, lehrt verweigern.

آنکه با ترس و لرز درخواست می‌کند، رد کردن را یاد می‌دهد.

Diese Patientin verweigert sich einer Behandlung.

این بیمار معالجه را رد می‌کند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

er verweigert den Befehl

سر از فرمان می پیچد

die Hälfte hast du verweigert

نصفش را دریغ داشتی

Dieser Patient verweigert sich einer Behandlung.

این بیمار معالجه را رد می‌کند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: samueldora (de #1192618), cojiluc (fa #12041354), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #11082893), cojiluc (fa #12490220), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #11082891), cojiluc (fa #12490220), tatoeba.org
منابع و مجوزها