فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تبدیل کردن

تأییدنشده

tabdil kardan[t̪ʰæb.d̪íːl̥ kʰʲæɹ.d̪æn]

verwandeln فعل

فعل

  • تبدیل کردنtabdil kardanتَبدیل کَردَن[t̪ʰæb.d̪íːl̥ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تغییر دادنتَغییر دادَن(to make something into something else)تأییدنشده
  • دگرگون کردنdegargun kardanدِگَرگون کَردَن[d̪e.ɡʲæɹ.ɡuːn kʰʲæɹ.d̪æn](to make something into something else)تأییدنشده
  • مبدل کردنمُبَدَل کَردَنتأییدنشده
  • ترادیسیدن(change greatly the appearance or form of)تأییدنشده

دستور زبانِ verwandeln

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈvandl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • verwandeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verwandelndمعلوم، participle، حال
  • verwandeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verwandleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwandelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwandeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwandeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verwandleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verwandelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verwandeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verwandeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwandleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwandelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwandelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwandlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwandeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verwandeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verwandleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verwandeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verwandeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verwandletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verwandelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verwandelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verwandeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verwandeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verwandelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verwandelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verwandeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verwandeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verwandeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verwandeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verwandeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verwandeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verwandelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • verwandeletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Die Alchimisten wollten Blei in Gold verwandeln.

کیمیاگران می‌خواستند مس را به طلا تبدیل کنند.

Zeit und Geduld verwandeln das Maulbeerblatt in Seide.

زمان و صبر برگ توت را به ابریشم تبدیل می‌کنند.

Magie ist die Kunst, Aberglauben in Geld zu verwandeln.

سحر و جادو هنر تبدیل خرافات به پول است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #3384338), cojiluc (fa #8025449), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #5316859), cojiluc (fa #7583443), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2194435), cojiluc (fa #7564731), tatoeba.org
منابع و مجوزها