فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تاب آوردن

تأییدنشده

vertragen فعل

فعل

  • تاب آوردنتاب آوَردَن(Unangenehmes/Negatives aushalten können)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تاوستنtâvestan(To allow without explicit approval)تأییدنشده
  • تاویدن(To allow without explicit approval)تأییدنشده

دستور زبانِ vertragen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈtʁaːɡn̩], [fɛɐ̯ˈtʁaːɡŋ̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vertragenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertrageneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertragenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertrageneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vertragenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertragenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertragenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertragenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vertragenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertragenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertragenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vertragenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertrageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertragenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertrageneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vertrageneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertrageneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertrageneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertragenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertrageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertrageneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertragenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vertragenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vertrageneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • vertragenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • vertragenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertrageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vertragenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • vertragendمعلوم، participle، حال
  • vertragمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vertrageمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vertragtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vertrageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vertrageمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verträgstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vertragestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verträgtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • vertrageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vertragtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vertragetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vertrugمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • vertrügeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vertrugstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • vertrügestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vertrügstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vertrugمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • vertrügeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vertrugenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • vertrügenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vertrugtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • vertrügetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vertrügtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vertrugenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • vertrügenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wer auf höhere Berge steigen will, muss auch schärferen Wind vertragen können.

کسی که می‌خواهد از کوه‌های بلند بالا برود، باید بتواند تندبادها را تحمل کند.

Gegensätze vertragen sich nicht

صحبت سنگ و سبو راست نگردد هرگز

schwer zu vertragen, unverdaulich

ناگوار

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1340634), cojiluc (fa #9853960), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها