فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کوشیدن

تأییدنشده

kušidan[kʰuː.ʃiː.d̪ǽn]

versuchen فعل

فعل

  • کوشیدنkušidanکوشیدَن[kʰuː.ʃiː.d̪ǽn](to attempt)(to make an experiment)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کوشش کردنkôšeš kardanکوشِش کَردَن[kʰuː.ʃeʃ kʰʲæɹ.d̪æn](to try)تأییدنشده
  • سعی کردنsa'y kardanسَعی کَردَنتأییدنشده
  • تلاش کردنtalâš kardanتلاش کَردَن[t̪ʰæ.lɒːʃ kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
  • آزمایش کردنآزمایِش کَردَنتأییدنشده
  • امتحان کردناِمتِحان کَردَنتأییدنشده
  • آزمودنâzmudanآزمودَن[ʔɒːz.muː.d̪ǽn](examine)(to make an experiment)کهنتأییدنشده

دستور زبانِ versuchen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈzuːxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • versuchtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • versuchendمعلوم، participle، حال
  • versuchtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • versuchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versucheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versuchtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • versucheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • versucheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • versuchstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versuchestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • versuchtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • versucheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • versuchtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • versuchetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • versuchteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • versuchteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • versuchtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • versuchtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • versuchteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • versuchteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • versuchtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • versuchtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • versuchtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • versuchtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • versuchtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • versuchtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Der kleine Hund versuchte zu entkommen.

سگ کوچک تلاش کرد بگریزد.

Ein Arzt versuchte, die Kugel aus seinem Rücken zu entfernen.

پزشک تلاش کرد گلوله را از کمر او خارج کند.

Versuche, lesbar zu schreiben.

سعی کن خوانا بنویسی.

Man muss das Unmögliche versuchen, um das Mögliche zu erreichen.

باید برای ناممکن تلاش کرد، تا به ممکن رسید.

Nachdem er viermal versagt hatte, hat er es nicht noch mal versucht.

بعد از اینکه چهار بار شکست خورد، او دیگر بار دیگر تلاش نکرد.

Ich habe versucht, ihn zu überzeugen.

من تلاش کردم او را متقاعد کنم.

Jeder, der versucht mich meiner Würde zu berauben, wird verlieren.

هرکس تلاش کند تا مرا از کرامتم محروم کند، ناکام خواهد ماند.

Ich werde versuchen, es nicht noch einmal zu erwähnen.

من تلاش خواهم کرد، حتی یک بار به آن اشاره نکنم.

Wir sollten versuchen, unsere natürlichen Ressourcen zu bewahren.

ما باید تلاش کنیم از منابع طبیعی‌مان محافظت کنیم.

Die Lehrer versuchen ihre Schüler zu motivieren.

معلمان تلاش می‌کنند به شاگردانشان انگیزه دهند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #3042893), cojiluc (fa #6934293), tatoeba.org
  2. ۲: jxan (de #981896), cojiluc (fa #10730048), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1452508), cojiluc (fa #7715268), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #8348878), cojiluc (fa #12128485), tatoeba.org
  5. ۵: Miyako (de #943238), cojiluc (fa #7419769), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #6728990), cojiluc (fa #6944719), tatoeba.org
  7. ۷: Katze (de #3781560), cojiluc (fa #7970459), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #8158336), cojiluc (fa #10580354), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #3388409), cojiluc (fa #6949767), tatoeba.org
  10. ۱۰: runawaytiger (de #1250490), cojiluc (fa #13124384), tatoeba.org
منابع و مجوزها