فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جابجا کردن

تأییدنشده

versetzen فعل

فعل

  • جابجا کردنجابِجا کَردَن(vor einer Stelle zu einer anderen bewegen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سر کاری گذاشتنسَر کاری گُذاشتَن(sitzenlassen)تأییدنشده
  • غال گذاشتنغال گُذاشتَن(sitzenlassen)تأییدنشده
  • کاشتنkâštanکاشتَن[kʰɒːʃ.t̪ʰǽn](to avoid a prearranged meeting)تأییدنشده
  • پیچاندنpičandanپیچاندَن[pʰiː.t͡ʃʰɒːn̪.d̪ǽn](to avoid a prearranged meeting)تأییدنشده

دستور زبانِ versetzen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈzɛt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • versetztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • versetzendمعلوم، participle، حال
  • versetztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • versetzمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versetzeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versetztمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • versetzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • versetzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • versetztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versetzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • versetztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • versetzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • versetztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • versetzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • versetzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • versetzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • versetztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • versetztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • versetzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • versetzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • versetztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • versetztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • versetztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • versetztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • versetztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • versetztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Glaube versetzt Berge.

ایمان کوه را جابجا می‌کند.

Glaube versetzt Berge.

ایمان کوه را جا‌به‌جا می‌کند.

jem. in Verlegenheit versetzen

کسی را چوبکاری زدن

jem. in Erstaunen versetzen

کسی را به حیرت فرو بردن

jem. in Erwartung versetzen

کسی را چشم براه گذاشتن

um die Menschen in Angst zu versetzen

برای ارعاب مردم

jem. in Leidenschaft versetzen

کسی را هوس کردن

er wurde in die nächste Klasse versetzt

او قبول شد و به کلاس بعدی رفت

jem. in Aufruhr versetzen

هنگامه کردن

ein in- Angst- versetzen

ارعاب

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #3390060), cojiluc (fa #8390268), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #3390060), Adelpa (fa #13746307), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها