فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گم و گور شدن

تأییدنشده

verschwinden فعل

فعل

  • گم و گور شدنگُم و گور شُدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • فلنگ را بستنفِلِنگ را بَستَنتأییدنشده
  • یواشکی رفتنیَواشَکی رَفتَنتأییدنشده
  • ناپدید شدنnâpadid šodan(to vanish)تأییدنشده
  • گم شدنgom šodan[ɡ̥om ʃo.d̪ǽn](to vanish)تأییدنشده

دستور زبانِ verschwinden

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈʃvɪndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • verschwundenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verschwindenمعلوم، مصدر، حال
  • verschwindendمعلوم، participle، حال
  • verschwundenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verschwindمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschwindeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschwindetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verschwindeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verschwindeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschwindestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschwindestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschwindetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verschwindeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verschwindenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • verschwindenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verschwindetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verschwindetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verschwindenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • verschwindenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verschwandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verschwändeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschwandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verschwandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verschwändestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschwandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verschwändeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verschwandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verschwändenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verschwandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verschwändetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verschwandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verschwändenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Verschwinde!

گم شو!

Ohne ein Lebewohl verschwand er in der Menge.

او بدون خداحافظی در جمعیت ناپدید شد.

Verschwinde!

دور شو!

ترجمهٔ غیرمستقیم

Er verschwand spurlos.

او بدون هیچ اثری ناپدید شد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

er verschwand wie der Blitz

برق آسا غیبتش زد

Verschwinde!

برو بیرون!

ترجمهٔ غیرمستقیم

er muss für einige Zeit von der Bildfläche verschwinden

باید مدتی از گردونه خارج شود

sie verschwanden aus seinem Gesichtsfeld

از دیدرسش خارج شدند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #722834), mahdiye (fa #588515), tatoeba.org
  2. ۲: lilygilder (de #353252), cojiluc (fa #8162572), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #722834), reto (fa #3595890), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #1536426), mahdiye (fa #4714893), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Esperantostern (de #722834), mahdiye (fa #588492), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
منابع و مجوزها