فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

عاجز بودن

تأییدنشده

versagen فعل

فعل

  • عاجز بودنعاجِز بودَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • غفلت کردنغِفلَت کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ versagen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈzaːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • versagtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • versagendمعلوم، participle، حال
  • versagtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • versagمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versageمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versagtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • versageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • versageمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • versagstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versagestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • versagtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • versageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • versagtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • versagetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • versagteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • versagteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • versagtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • versagtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • versagteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • versagteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • versagtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • versagtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • versagtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • versagtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • versagtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • versagtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Warum haben wir versagt?

چرا ما شکست خوردیم؟

Nachdem er viermal versagt hatte, hat er es nicht noch mal versucht.

بعد از اینکه چهار بار شکست خورد، او دیگر بار دیگر تلاش نکرد.

Das, wobei unsere Berechnungen versagen, nennen wir Zufall.

هر جا محاسبات‌مان به هم می‌خورد آن را تصادف می‌نامیم.

Es ist besser, in Ehren zu versagen, als durch Betrug erfolgreich zu sein.

بهتر است با افتخار ناکام شد تا با فریب موفق شد.

Ohne seine Hilfe hätte ich versagt.

بدون کمکش من شکست خورده بودم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4259714), cojiluc (fa #7419762), tatoeba.org
  2. ۲: Miyako (de #943238), cojiluc (fa #7419769), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2233310), cojiluc (fa #6940247), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #2906983), cojiluc (fa #12731676), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #1768805), cojiluc (fa #7419767), tatoeba.org
منابع و مجوزها