فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حدس زدن

hads zadan

vermuten فعل

فعل

  • حدس زدنhads zadanحَدس زَدَن(to suppose to be true)(transitiv: etwas für glaubhaft oder wahrscheinlich halten)
  • فرض کردنfarz kardanفَرض کَردَن[fæɹz kʰʲæɹ.d̪ǽn](3. transitive: to assume to be true, suppose)(to suppose to be true)(transitiv: etwas für glaubhaft oder wahrscheinlich halten)
  • گمان بردنگُمان بُردَن(to imagine or suspect)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • احتمال دادن(transitiv: etwas für glaubhaft oder wahrscheinlich halten)تأییدنشده
  • توهم کردنتَوَهُم کَردَنتأییدنشده
  • نظر پردازی کردننَظَر پَردازی کَردَنتأییدنشده
  • حدسیدن(to suppose, to imagine)تأییدنشده

دستور زبانِ vermuten

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈmuːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vermutetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vermutendمعلوم، participle، حال
  • vermutetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vermuteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermutمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermutetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vermuteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vermuteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vermutestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermutestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vermutetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • vermuteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vermutetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vermutetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vermuteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • vermuteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vermutetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • vermutetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vermuteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • vermuteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vermutetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • vermutetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vermutetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • vermutetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vermutetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • vermutetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ich vermute, dass wir nur sehen, was wir kennen.

من گمان می‌کنم که ما فقط آنچه که می‌شناسیم را می‌بینیم.

es wird vermutet

فرض می شود

Ich vermute, dass es hinter jeder Sache, die wir tun müssen, etwas gibt, das wir tun wollen...

به نظر من، در ورای هر چیزی که مجبور به انجام دادنش هستیم، چیزی هست که مایل به انجام آن هستیم…

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2715471), cojiluc (fa #7532977), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: MUIRIEL (de #293), ghasemkiani (fa #554346), tatoeba.org
منابع و مجوزها