فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فقدان چیزی را احساس کردن

تأییدنشده

vermissen فعل

فعل

  • فقدان چیزی را احساس کردنفُقدانِ چیزی را اِحساس کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ vermissen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈmɪsn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vermisstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vermissendمعلوم، participle، حال
  • vermisstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vermissمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermisseمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermisstمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vermisseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vermisseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vermisstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vermissestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vermisstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • vermisseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vermisstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vermissetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vermissteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • vermissteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vermisstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • vermisstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vermissteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • vermissteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vermisstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • vermisstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vermisstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • vermisstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vermisstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • vermisstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Guten Service weiß man oft erst dann zu schätzen, wenn man ihn vermisst.

آدم قدر خدمت خوب را غالبا وقتی می‌داند که آن را از دست دهد.

Nach der Überschwemmung wurden drei Menschen vermisst.

بعد از سیل سه نفر مفقود شدند.

Das vermisste Kind wurde anhand seiner Kleidung identifiziert.

کودک گم شده به کمک لباس‌هایش شناسایی شد.

Willkommen zurück. Wir haben dich vermisst!

خوش آمدید. دلمون براتون تنگ شده بود!

Ich habe dich schrecklich vermisst.

من به طرز وحشتناکی دلم برایت تنگ شده است.

Ich vermisse dich.

دل تنگ تو شدم

ich habe dich vermisst

جای شما خالی بود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #9365959), cojiluc (fa #12696213), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #1813600), cojiluc (fa #10777027), tatoeba.org
  3. ۳: samueldora (de #977612), cojiluc (fa #10184163), tatoeba.org
  4. ۴: MUIRIEL (de #618525), reto (fa #2968574), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #4730999), cojiluc (fa #7723219), tatoeba.org
  6. ۶: MUIRIEL (de #110), Amir3791 (fa #5315742), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
منابع و مجوزها