فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جلوی چیزی را گرفتن

تأییدنشده

verhindern فعل

فعل

  • جلوی چیزی را گرفتن(transitiv: bewirken, dass etwas nicht geschieht oder dass jemand etwas nicht tun kann)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • جلوگیری کردنجِلوگیری کَردَنتأییدنشده
  • مانع شدنmâne' šodanمانِع شُدَن[mɒː.néʔ ʃo.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ verhindern

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈhɪndɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • verhindertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verhinderndمعلوم، participle، حال
  • verhindertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verhinderمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhindereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhindreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhindertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verhinderمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhindereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhindreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhindereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhindreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhinderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhinderstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhindertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verhindereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhindreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhindertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verhindertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verhinderteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verhinderteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verhindertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verhindertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verhinderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verhinderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verhindertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verhindertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verhindertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verhindertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verhindertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verhindertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wir müssen verhindern, dass sich ein solcher Vorfall wiederholt.

ما باید از تکرار چنین اتفاقی جلوگیری کنیم.

verhindern, zu erscheinen

جلوگیری از بروز

um Zeitverschwendung zu verhindern

به منظور جلوگیری از صرف وقت

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #1408777), cojiluc (fa #7716812), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها